میدان راه آهن همه شهر های دنیا محل تجمع افراد خلافکار است: قاچاق چی هایی که از شهر های مختلف می آیند تا به رابط های شان جنس رد و بدل کنند. رابط هایی که به انتظار فرد مورد نظر ایستاده اند. پلیس هایی که در لباس رسمی یا شخصی بین این جماعت می لولند و چهار چشمی همه چیز را می پایند. مسافران گیجی که به چنگ راننده های دله دزد می افتند تا هر چه پول دارند اخاذی شوند و هم...
موتر واگن ناله کنان به آهستگی سر بالائی و راه پر پیچ و خم و خاکی و پر از چقر و چقوری کوتل را می پیمود. شریف در سیت پیشرو کنار راننده نشسته و از ترس پاهایش را به بدنه موتر فشارمیداد تا خودش را محکم به پشتی سیت بچسپاند، موتر زمانیکه از گولائی ها دور میزد یک لحظه،جاده از دید شریف گم می شد و دره ی عمیقی جلو چشمانش دهن باز مینمود.او تصور میکرد موتر با تمام سرنشینانش...
ـ اِ ولد زنا گيلاسها ره چي کدي؟
صداي مادرکلان است که از دهليز مي آيد. مادر با وارخطايي سياموي را از بغل دور مي کند:
ـ برو دخترکم، برو!
ـ به کدام گور درآمدي، اُ چوچه ابليس!...
داستان مردگان نوشته محمد حسین محمدی به آواز محمد حسین محمدی
داستان
عباس دلجو
فرار در بینهایت
ساعت هشت صبح بود زن، در میدان بزرگی مملو از موتر های خورد و بزرگ و دریای انسانها که بعضی شان تند بعضی آهسته و عده ای نیز بی هدف به استقامت های مختلفی در حال حرکت بودند.او سراسیمه و سرگردان راه میرفت، هیچکس به او و دو طفلش التفاتی نداشت، صدای دست فروش های کنار جاده با صدای جیغ و داد اطفال کوچک مدرسه ی، هارن موتر های در حال عبور،فریاد راننده های مسافربر که مسافرین را صدا میزدند...