مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
شعر و داستان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد

 
تعداد بازدید کنندگان
 

فردا

شعری از هادی میران

ادامه مطلب...

برای بهسود

شعری از روح الله محمدی

ادامه مطلب ...

قادر غولک

داستان کوتاه
نوشته : محمد طاهر خدري

ادامه مطلب...

تنها یــــی

داستان کوتاه
از : اسماعیل فروغی

ادامه مطلب...

کِشتِ مائوف

شعر از :
محمد قاسم هاشمی

ادامه مطلب...

نشُد

شعر از :
محمد قاسم هاشمی

ادامه مطلب...

گذشته در باد

داستان کوتاه
نویسنده: عباس دلجو

ادامه مطلب ...

داده یاسین

داستان کوتاه
نویسنده:عباس دلجو

ادامه مطلب...

«همان ده سال »

داستان کوتاه
نویسنده : تقی واحدی

ادامه مطلب ...

آمایش چهارم

شاعر : محمد حسین هاشمی

ادامه مطلب...

زندگي

شعر : از محمد حسین هاشمی

ادامه مطلب...

برگزیده اشعار زیبای هزارگی

از شاعر جوان و با استعداد ناصر نادر :

ادامه مطلب ...

داستان صوتی

نازی جان

نویسنده: داکتر اکرم عثمان

شعر

شاعر : محمد حسین هاشمی
عنوان شعر : شهید کینه

ادامه مطلب ...

داستان

تویی که سرزمینت این جا نیست

نویسنده : آصف سلطان زاده

میدان راه آهن همه شهر های دنیا محل تجمع افراد خلافکار است: قاچاق چی هایی که از شهر های مختلف می آیند تا به رابط های شان جنس رد و بدل کنند. رابط هایی که به انتظار فرد مورد نظر ایستاده اند. پلیس هایی که در لباس رسمی یا شخصی بین این جماعت می لولند و چهار چشمی همه چیز را می پایند. مسافران گیجی که به چنگ راننده های دله دزد می افتند تا هر چه پول دارند اخاذی شوند و هم...

ادامه مطلب...

داستان
نویسنده:
عباس دلجو

موتر واگن ناله کنان به آهستگی سر بالائی و راه پر پیچ و خم و خاکی و پر از چقر و چقوری کوتل را می پیمود. شریف در سیت پیشرو کنار راننده نشسته و از ترس پاهایش را به بدنه موتر فشارمیداد تا خودش را محکم به پشتی سیت بچسپاند، موتر زمانیکه از گولائی ها دور میزد یک لحظه،جاده از دید شریف گم می شد و دره ی عمیقی جلو چشمانش دهن باز مینمود.او تصور میکرد موتر با تمام سرنشینانش...

ادامه مطلب...

داستان
عباس آرمان

رنگ چشم اسپ

ـ اِ ولد زنا گيلاسها ره چي کدي؟
صداي مادرکلان است که از دهليز مي آيد. مادر با وارخطايي سياموي را از بغل دور مي کند:
ـ برو دخترکم، برو!
ـ به کدام گور درآمدي، اُ چوچه ابليس!...

ادامه مطلب

 
داستان مردگان نوشته محمد حسین محمدی به آواز محمد حسین محمدی
 

داستان

 عباس دلجو

 فرار در بینهایت

ساعت هشت صبح بود زن، در میدان بزرگی مملو از موتر های خورد و بزرگ و دریای انسانها که بعضی شان تند بعضی آهسته و عده ای نیز بی هدف به استقامت های مختلفی در حال حرکت بودند.او سراسیمه و سرگردان راه میرفت، هیچکس به او و دو طفلش التفاتی نداشت، صدای دست فروش های کنار جاده با صدای جیغ  و داد اطفال کوچک مدرسه ی، هارن موتر های در حال عبور،فریاد راننده های مسافربر که مسافرین را صدا میزدند...

ادامه مطلب

     
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.