|
| |
| جستجوگر |
 |
|
براي جستجو در موترهای جستجو واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد |
|
|
|
|
| |
| تعداد بازدید کنندگان |
 |
|
|
|
|
|
تامین امنیت در گرو رضایت مردم است نه رشوت دادن به طالبان !!
عبدالله هروی
ازچندی بدین سوی است که موضوع مذاکره یا مصالحه با طالبان دوباره از سوی حکومت و برخی کشور های عضو جامعه بین المللی مطرح گردیده است. همانگونه که بارها گفته است در اصل مذاکره و مفاهمه با نیروهای سیاسی و مخالفین جای هیچ گونه تردید نیست. اما این مسئله بایستی از موضع عزت و مشروعیت بخشیدن برای نظام سیاسی صورت گیرد. در احترام به خواست و اراده مردم تحقق یابد. عدالت اجتماعی و ارزشهای انسانی فراموش نشود. باترفندهای شیادانه و بازی های گمراه کننده هرگز نظام مردم سالار و امنیت دوامدار بوجود نخواهد آمد که در تجارب تاریخی ملت , بویژه در افغانستان این واقعیت به اثبات رسیده است.
برای اینکه مسئله مطرح شده اندکی دقیق مورد ارزیابی قرارگیرد خوب است به گزارش های نشر یافته توجهی صورت گیرد. در گزارشی که در روزنامه دیلی تلگراف نشرگردیده آمده است که بخشی از برنامه صلح و مذاکره با طالبان اینست که به رهبران طالب در یک کشور سوم پناهندگی پیشنهاد شده است و دربدل نامشان از لیست سیاه حذف می گردد. هرچند در این گزارش از نام کشور سوم یادی نشده است ولی احتمال داده می شود که این کشور عربستان سعودی باشد.کشوری که در کنار برخی از کشور های دیگر در شکل گیری گروه افراطی و ضد بشری طالبان نقش عمده داشته و تا هنوز هم بصورت های مختلف از آن گروه حمایت مالی می نماید. قابل یادآوری است که عربستان زادگاه و پرورشگاه افکار گروههای افراطی و خشونت طلب در منطقه میباشد. برای اجرای این برنامه گفته می شود که کشورهای کمک دهنده به افغانستان صدها میلیون دالر را اختصاص داده اند. بر اساس آنچه که در این گزارش انتشار یافته است برنامه مذاکره با طالبان و آوردن آنان در ساختار سیاسی در چند مرحله برنامه ریزی شده است: بر اساس این برنامه احتمالی در مرحله اول، برای طالبان پایین رتبه و آنانی که که با انگیزه های مالی تحریک و جذب شده اند،برای شان زمینه حمایت مالی ,کار و تعلیم فراهم می گردد، اما مشروط بر اینکه سلاحهای شان را به زمین بگذارند و از خشونت دست بکشند. برای طالبان کهن سال، پول تقاعدی و یا یک نمره زمین داده می شود. ضمنا قریه هایی که مردم آن از جنگ وخشونت دست برداشته باشند کمکهای انکشافی صورت خواهدگرفت. درادامه این برنامه آمده است که نظامیانی که دست از جنگ برداشته و سلاح های خودرا تسلیم نمایند , در مورد امنیت جانی آنان تضمین داده خواهدشد. درمرحله بعدی قوماندان ها و رهبران بلند پایه طالبان اگر بخواهند می توانند به کشور سوم پناهندگی دریافت نمایند و یا از پست های بلند سیاسی و حکومتی برخوردار گردند , مشروط به آنکه دست از جنگ برداشته و روابط شان را با القاعده قطع نمایند و قانون اساسی افغانستان را بپذیرند. طبق این گزارش این طرح احتمالا از سوی حامدکرزی در کنفرانس لندن ارائه خواهد شد. هم چنین گفته می شود که برخی از قدرت های عمده نیز بگونه ای از این طرح حمایت خود را اعلام داشته اند.
بر اساس این گزارش سفیر انگلیس در پاکستان طی کنفرانسی اظهار داشته است در کنفرانس لندن علاوه بر بررسی شرایط , یک تقسیم اوقات برای انتقال مسئولیت امنیتی بعضی از ولایت های افغانستان به قوای امنیتی افغان ترتیب داده خواهد شد . بر علاوه موضوع مصالحه با طالبان نیز مطرح خواهدشد. فراتر از این رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده امریکا طی سفری در پاکستان اظهار داشته است که طالبان بخشی از بافت سیاسی افغانستان خواهند بود. البته وی هم این مسئله را دوری طالبان از جنگ مشروط نموده است. حال بحث بر سر این است که مصالحه با طالبان با همین قیمتی که ذکرش آمد صورت خواهد گرفت؟ آیا فرض را براین بنهیم که طالبان هم این شروط را بپذیرند آیا امنیت در کشور قایم خواهد گردید؟ آیا افغانستان شاهد یک نظام کارآمد و دموکراتیک خواهد بود؟ آیا توسعه انسانی و سیاسی در کشور رونما خواهد گردید؟ داعیه ها و شعارهای که طی چند سال گذشته داده شد, مسئله مبارزه با تروریزم و نابودی خشونت گرایی چه خواهدشد؟ آیا اگر این لشکر کشی ها به همین سادگی و با پرداخت رشوه به گروههای سیاسی و نظامی امکان پذیر بود, چه نیازی به لشکرکشی و ماجراجویی داشت؟ اگر نسبت به طالبان تا این اندازه امیدواری و خوش بینی وجود داشت چرا این همه راههای پر پیچ و خم و پرهزینه , جنگ های فرسایشی و تلفات سنگین نظامی و غیرنظامی را با آن پیوند زده شده است؟ آیا در همان ابتدا نمی شد که با ایجاد یک کنفرانس بین المللی از مجموعه گروههای درگیر بشمول طالبان , مسئله مذاکره و مصالحه را عملی ساخت؟ .
در تحلیل موضوع و یافتن پاسخ به پرسش های فوق چند گزینه وجود دارد: اول اینکه واقعا شناخت درستی از طالبان وجود ندارد. یعنی حکومت و جامعه بین المللی تصور شان بر این است که طالبان کسانی اند که برای شریک شدن در قدرت و یا بدست آوردن مستمری زندگی، جان خود را بخطر می اندازند. آنان از ماهیت و تفکر طالبانی و شیوه نهادینه خشونت بار آنان کاملا غافل اند. اگر موضوع بدین حدساده می بود تا کنون طالبان بسادگی در دستگاه قدرت جذب می گردیدند. آنان دیگر قادر نبودند که عملیات های انتحاری را با وعده بهشت برای افراد خود براه بیاندازند. بدون شک ممکن است افرادی انگشت شمار باشند که بخاطر ماجراجویی و بدست آوردن پول و... به طالبان پیوسته باشند؛ اماماهیت وساختاراصلی طالبان چیزی غیرازاین ها ومستحکم ترازاین هابه نظرمی رسد. بنابراین اولین گزینه دررابطه باپاسخ یابی پرسش های فوق اینست که شناخت درست ازتفکروماهیت وزمینه اجتماعی طالبان وجودندارد. گزینه دوم اینست که طالبان را یک گروه دست آموزوپرورش یافته مطلق قدرت های بیرونی بدانیم . گروهی که براساس سیاست های خاص بوجودآمده اند واینک اندک اندک زمینه برچینی آن فراهم می گردد ویاسناریوی تازه تری برای شان طراحی گردیده است. وگرنه چه توجیهی دراین باره وجوددارد که یک گروه تروریستی ووابسته به تروریزم بین المللی که بخاطرنابودی آنان بیش ازچهل کشوردرافغانستان لشکرکشی نموده اند, به یکباره معجزه آسادوسیه سیاه وسراسرجرایم ضدبشری چشم پوشی صورت گرفته وفقط بااین ادعاکه اگرسلاح برزمین بگذارند درساختارسیاسی آن هم دربلندترین مقامات کشوری وازبالاترین حمایت های مالی برخوردارخواهندشد. آیااین امتیازات , پاداش سالهاخوش خدمتی وموفقیت دراجرای سناریوی احتمالاازپیش تعیین شده می باشد؟ البته این گزینه هم دورازانتظارنیست. ممکن است درآغازکارچنین بوده باشد که اکنون بسیاری ازاعضای این گروه سربه تمردنهاده اند. گزینه سوم اینست که حکومت افغانستان وجامعه بین المللی واقعادچاریک بن بست شده باشند. آنان درتصورات وبرداشت های خوداشتباهاتی را مرتکب گردیده اند که اکنون فرصت وزمینه جبران آن را نمی بینند.راههای که تاکنون برای سرکوب ومهارچنین گروههای بکارگرفته شده است کارگرنیافته است. باناامیدی ازشیوه های گذشته اینک تصورشان براینست که طالبان را می توان باپرداخت رشوه مالی ومقام بتوان تطمیع نمودتادست ازبغاوت وتمردبردارند. اماموضع گیریهای اخیررهبران طالبان نشان دادکه آنان دردام چنین تطمیع هایی قرار نخواهندگرفت. وزیرخارجه سابق طالبان طی گفتگویی به صراحت ابرازداشت که زمان مذاکره وطرح صلح گذشته است. افغانستان وجامعه جهانی اگرمی خواهند که واقعاباطالبان مذاکره نمایند بایدگام های بیشتروکلانتری رابردارند. اکنون این حکومت نیست که پیش شرط میگذارد,بلکه این طالبان هستند که برای گفتگوی حکومت باآنان باید پیش شرط طالبان را بپذیرد. یکی ازپیش شرط های کلان وعمده طالبان خروج نیروهای خارجی ازافغانستان است. اگراین شرط راحکومت افغانستان به هرشکل بپذیرددرواقع شکست ونابودی خودرا پذیرفته است. حال جای سوال است که باهمه آزمون های که دراین راستاصورت گرفته است وهمه این آزمون هاهم ناکام بوده است چراجامعه بین المللی وحکومت بجای توجه به مردم وبدست آوردن رضایت ومشروعیت ازسوی مردم حاضرندبه طالبان رشوه بدهند؟ آیامبنای یک نظام مردم سالارمردم اندیاگروههای جنگی وجنایتکار؟ اگرچنین است این شعاری های که برعلیه جنگ سالارهاداده می شودباید ترفندونیرنگ باشد؟ اگرغیراین است آیاباحمایت اززندگی مردم وسامان بخشیدن بوضعیت نمی توان یک ثبات واقعی ودوامداررا بوجودآورد؟ متاسفانه امروزاین بدبینی هرروزقوت میگیرد که جامعه بین المللی نه درپی استقراردموکراسی درافغانستان است, ونه مسئله مبارزه باتروریزم برایش اهمیتی دارد. این هاهمه سناریوهایی هستنددرراستای اهداف کلان فرامرزی اقتصادی ورقابت های منطقه ای وجهانی. تاسف بیشتراینکه حکومت افغانستان نیزبجای اینکه مدافع منافع ملی ومردم باشد ,بیشتردغدغه ونگرانی قدرت های بیرونی را دارد. تازمانی که بخواست واراده مردم اهمیت وارزش گذاشته نشودومبنی مشروعیت ورضایت ازمردم سرچشمه نگیردقطعاصلح وثبات واستقرارحکومت مشروع امکان پذیرنخواهدداشت. هرچند برفرض محال اگرملاعمرهم درقصرریاست جمهوری حاضرشود.
منبع : http://outlookafghanistan.blogsky.com
|
|