مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
لینکها
 
اما القصه
کاتب هزاره
دای کندی
NOMA
آریائی
مقالات داکتر همت فاریابی
داکتر سیما سمر
همگام با عدالت
همسفر
سمنگان
 
لینکهای مفید
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد

 
تعداد بازدید کنندگان
 

اما القصه :
بود نبود ،عقاب جوانی بود که قامت بلند قله ها و ستیغ سر به فلک کشیده کوه ها را ، هنگام پرواز در اوج ها ، با شاهبالهای اوج تازش به سخریه گرفته و علیرغم غرش های سهمگین و ترسناک تندر ها،آزاد و بیباک در دریای بیکران و آبی آسمان ،شناور گردیده و در دامن حریر سپید ابر ها، لذت پرواز در اوج را به تجربه می نشست و از آن بالا ، ریزش اشکهای قوهای سپید و بلورین آسمان را که دانه دانه به زمین میریخت ، تماشا نموده و شادی لذت بخشی بر وجودش مستولی میگردید .
هر شامگاهان که خسته از گلگشت خون رنگ افق ، به آشیانه اش که در ستیغ بلند قله های مغرور کوهستان جا داشت ، برمیگشت ، در خلوت ناب و ملکوتی تنهائی اش، غرقه در اقیانوس عظیم آرامش ، از ان بالا به زمینیان چسپیده در گند زار زندگی ، با تحقیر نگاه نموده با خود زمزمه میکرد : آیا اینان لذت پرواز در اوج را مگر درنیافته اند که اینقدر به پستی چسپیده و به روزمرگی خو نموده اند؟
یک روز شاهباز آسمان پرواز ، قصد زمین نمود تا از نزدیک آنانی را که غافل ازینهمه زیبائی های عروج اند ، تماشا نماید اما غافل از آنکه دشمن تحقیر شده زمینی در کمین او، لحظه شماری مینماید. ناگهان غرش تیر سه شعبه ی، قلب مغرور و عاشق عقاب را از هم دریده و از تپش انداخت و مرگ همچون سایه مخوفی ، فرشته زندگی عقاب را در زیر چنگالهای سرد و بیرحمش فشرد . عقاب در حینی که جان میداد متوجه تیر شد که دشمن در انتهای آن، پرهای خودش را قرار داده است وقتیکه چشمان خون گرفته و در حال احتضار عقاب به پر های خودش افتاد آهی از دل خونین برآورده و گفت :
آه ای پر پرواز های دور! ای یاور افق تازی هایم ! چرا تن به ذلت همکاری با دشمن داده هم خود و هم مرا از آنهمه لذت پرواز در اوج محروم ساختی ؟

     
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.