مقالات منتشر شده در این سایت، بازتاب نظریات نویسندگان ان بوده و اداره سایت مسولیتی در قبال انها ندارد و کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد
پیوندها
 
زندگی در گذر زمان
 
جستجوگر
براي جستجو در موترهای جستجو  واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد
 
تعداد بازدید کنندگان
 

زندگی در گذر زمان

عباس دلجو

بخش شانزدهم
ناگفته نماند یک مسئله دیگری که در آن زمان همه به آن اذعان داشتند، جوانمردی و سخی طبع بودن قمارباز ها بود و همه به آن معترف بودند . حتی ضرب المثلی در بین مردم کابل ان زمان دهن به دهن میگشت که " صد ملا بمیره یک قمارباز نه"، من نیز به همین ذهنیت باور داشتم . که اتفاقا این باورم را که از برخوردهای عینی ام دریافته بودم در داستان گونه ی تحت عنوان « یک سر دارم بنام خدا » که در زندان پلچرخی نوشته بودم منعکس گردیده بود . باید متذکر شوم زمانیکه در زندان پلچرخی بودم  رژیم کمونیستی ببرک کارمل فیصله کرده بود که باید مسئولیت زندانیان سیاسی را که قید شان مشخص شده بود، از ریاست خاد، به وزارت داخله واگذار کند . چون وزیر داخله رژیم در آن زمان سید محمد گلاب زوی از فراکسیون خلقی ها بود، هم بخاطر خلقی های که در زندان پلچرخی بودند و هم برای اینکه نشان دهد که خلقی ها بهتر و انسان تر از پرچمی ها هستند، ظاهرا در اوائل، آزادی های نسبی برای زندانیان قائل شده بودند . که من ازین فرصت استفاده کرده و در سال 1363 هجری شمسی در زندان پلچرخی، آن داستان گونه را در رول کاغذ تشناب نوشتم که متاسفانه بعد از آنکه خلقی ها از برخورد انسانی با زندانیان که برای شان تازگی داشت، خسته شدند در یک عملیات غافلگیرانه به تلاشی وسایل زندانیان پرداختند و من مجبور شدم که رول کاغذ تشناب را که تعدادی از اشعار گونه ها و نوشته هایم و از جمله همین داستان نیز جزء آنها بود همه را در سطل آب بیندازم تا همه به زودترین فرصت شاریده و از بین بروند .
درین داستان دو  سوژه اصلی یکی ملا و دیگری یک تن از بچه های چنداول که به قماربازی و بدماشی و چاقوکشی و زورگیری و فروختن تکت در بازار سیاه در دهن سینما ها، مشهور و خلاصه به قول مردم متدین ما دارای هزار و یک عیب شرعی بود، را در کنار هم قرار دادم . جوان قمارباز زمانیکه احساس میکند که روسها به کشورش تجاوز کرده است به رگ غیرتش برخورده و با دوستانش تصمیم میگیرند تا به جنبش مقاومت علیه روسها و دولت کمونیستی، بپیوندند . در جبهه با یک ملای جوان و صاحب فضل اشنا میگردد . ملا را داشته های اعتقادی اش یک آدم بسیار مومن و صالح و خدمتگزار خلق و یک مبارز به تمام معنی ساخته بود و قمارباز را که هیچ آگاهی و حتی الزام دینی نداشته و فقط همین احساسش که:"این بسیار ناجوانی است که بیگانه خانه آدمه اشغال کنه"، نیز وادار به مبارزه برعلیه اشغالگران روسی و مزدوران داخلی اش کرده بود. بعدا که این جوان قمارباز به مرور زمان با کمک ملا و مطالعه کتابهای دینی در جبهات، به ارزشهای دینی واقف گردیده و مومن به آن میگردد، اتفاقا در شجاعت، فداکاری، صداقت و خدمت به مردم، از ملا پیشی میگیرد . در آن داستان، بوضوح نشان داده شده بود که اگر ملا روزی تحت هر علت و یا عللی از دین بری گردد هیچ ارزش دیگری که او را یک انسان آزاده نگهدارد، در وجودش نیست. زیرا او را دین و ارزشهای دینی مومن به مناسبات انسانی و جوانمردی ساخته بود . اما قمارباز ما که اکنون ارزشهای دینی را نیز جزء ملکه وجودی اش کرده است اگر روزی از دین بری گردد . برخلاف ملا، ظرف تهی نخواهد بود چون هنوز به اصولی چون جوانمردی و خرابات و بیادری و... معتقد است و اعتقاد به این اصول باعث میشود که او حتی یک قدم از سنگر دفاع از میهنش به عقب بر نگردد . به نظر من درینجا حدیث شریف"فسدالعالِم فسدالعالَم" مصداق پیدا میکند. چون این حدیث به مسلمانان خاطر نشان می سازد که فساد و گمراهی عالم و ملا، فساد و گمراهی جهان را در پی دارد . به همین خاطر میبینیم قماربازی که از دین بری شده نهایت کارش این بوده که با دوستانش گاهی بساط قمار بازی هموار کرده و یا قورمه چرس پخته و لحظاتی با نشه آن سیر اپروتی داشته اما هیچگاه خیانت به مردمش نکرده و یک خطوه از سنگرش عقب نه نشسته تا کشته شده است . که ما در جریان جهاد بر علیه روسیه و مزدوران بومی آن و همچنان در سنگر های مقاومت غرب کابل جوانمرد بچه های کابل را دیدیم که چطور از سنگر های که برای حفظ موجودیت مردمش ایجاد شده بود، تا آخرین قطره خونش دفاع کردند . اما ملا های بی عمل و بی ایمان، باز هم تکرار میکنم ملای بی ایمان به ارزشهای خدائی نه ملا های با ایمان و مخلص که حساب انها جداست و ما اتفاقا در بین شهدای چهارده سال جهاد خون رنگ مردم افغانستان و سه سال مقاومت غرب کابل از آن قماش ملا های مومن و مخلص زیاد داشتیم که مزاریها، ابراهیمی ها، ابوذر ها، میثم ها، اخلاصیها، واحدیها و....بر تارک شهدای ما از درخشش خاصی برخوردار اند. منظور من ملای از دین برگشته یا ملای دین فروش است، زمانی که به ارزشهای خدائی و دینی اش پشت میکنند می بینیم که به اندازه سقوط آزاد کرده اند که حتی به خاطر مال و منال و چوکی به دریوزگی خوکان شتافته و تا سر حد خیانت به مردم، میهن و دینش پیش رفته و باعث ایجاد چه فتنه های بزرگی گردیده اند . که شاهد مثال زیاد دارم اما همینقدر کافی است در خانه اگر کس است یک حرف بس است .
یک تن از همین قماش بچه های جوانمرد و خراباتی چنداول عباس پچق بود که در قیام شورانگیز چنداول، پیشاپیش مردم مقاوم و مسلمان آن ساحه، علم تکیه خانه عمومی را برشانه استوارش چسپانده بود و برای دوستانش میگفت که : " او بیادرا ! او جوانا ! یاد تان باشه که دَ پیش علم قمر بنی هاشم قسم خوردین که بر ضد مزدوران روسیه بجنگین . هوش کنین که ناجوانی نکنین و از قسم تان بر نگردین و مه امینجه اعلان میکنم که هرکه برگرده، خر گرده، دشمن علی و پیامبر گرده" . مردم را به همان زبان و استدلال خودش وادار به مقاومت میکرد . تا اینکه گلوله های مزدوران روس، در حالیکه علم ابوالفضل العباس را در شانه اش حمل میکرد، سینه ستبر و بی آلایش آن جوانمرد را سوراخ سوراخ کرد . روحش شاد و یادش گرامی باد .
غره مشو که مرکب مردان مرد را  == در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند
مایوس هم مباش که رندان روزگار = = از یک کرانه بار به ساحل کشیده اند
حالا که گب در باره قیام چنداول زده شد، جا دارد که بصورت مختصر در باره قیام خونین چنداول و نقش هزاره ها در آن قیام مطالبی بنویسم .
این قیام اولین قیام سیاسی مردم مسلمان در کابل بود که به تاریخ چهارم سرطان 1358 در زمان حاکمیت ترکی توسط ساکنان مسلمان و شجاع چنداول که اکثرا هزاره ها بودند بر علیه حاکمیت کودتاگران هفت ثور، سازمان داده شده بود . در قيام چنداول؛ مردم هزاره و احزاب و سازمان های سیاسی نظامی شیعه ها اخصا حرکت اسلامی و سازمان نصر نقش کلیدی داشتند و این قیام باعث گردید که ترس و وحشت مردم از دولت کمونیستی فروریزد و چنانچه همه شاهدیم یک ماه بعد از قیام خونین چنداول، قیام افسران آزاده در بالاحصار کابل و قیامهای دیگری در سراسر کشور و در نهایت قیام شورانگیز سوم حوت 1358 که مردم مسلمان کابل در طنین جاودانه الله اکبر نه تنها قدرت پوشالی کودتاگران را که ابهت و قدرت ارتش سرخ را نیز به سخریه گرفتند، به وقوع پیوست . قیام چنداول که قبلا توسط چریکهای وابسته به حرکت اسلامی و سازمان نصر سازمان داده شده بود به روز یکشنبه مورخ 4 /4/1358 انبوه مردم به تکیه خانه عمومی جمع شده و از آنجا به صوب جاده میوند با دادن شعار های مرگ بر دولت کمونیستی کابل و دولت شوروی، مارش کردند در بین راه اعلامیه های از طرف ساز مان نصر و حرکت اسلامی در بین مردم توزیع گردید . چریکها با کمک مردم در قدم اول ماموریت پولیس چنداول را به آتش کشیده و سلاحهای انبار شده در سلاح کوت انرا به مردم توزیع کردند و درین هنگام نیروهای دولتی از طرف سینمای پامیر با تانکهای ذره دار به طرف مردم تظاهر کننده آتش گشوده و تعداد زیادی را به شهادت رساندند . اما مردم با شور و هیجان و ایمان به پیروزی در مقابل ارتش تا دندان مسلح دولتی مقاومت میکردند و در نتیجه هر لحظه ی که می گذشت بر تعداد زخمی ها و شهیدان اضافه میگردید . تا آنکه چریکهای که در ان محل بودند مردم را به داخل چنداول هدایت کرده و راه را بر نیروهای دولتی بستند و مانع از داخل شدن آنان در بین چنداول گردیدند .  بالاخره این قیام به پایان غم انگیزش رسید و دولت کمونیستی با مشاورین روسی به جان مردم افتادند و بعد از محاصره چنداول به خانه تلاشی مبادرت ورزیده "دست‌كم سه هزار نفر از مردم هزاره را بدون هيچ‌گونه تحقيق از خيابان‌ها جمع كردند و همان روز همة آنها را در گورهاي دسته‌جمعي حكومت فرو بردند. "گروه پژوهش سينا، افغانستان در سه دهة اخير، قم: مؤسسه فرهنگي ثقلين، ص 453.
در همین روز قیام بود که عباس پچق علم تکیه خانه عمومی را به شانه انداخته و مردم در تحت علم ابوالفضل العباس قیام شان را اغاز کردند و درین وسط شهید ابراهیمی ( که بعدا با رهبر شهید توسط طالبان به شهادت رسید) با جمعی از چریکهای شورای ولایتی کابل سازمان نصر از یک طرف و  کربلائی نوروز پدر شهید عبدالرزاق با جمعی از چریکهای حرکت اسلامی از سوی دیگر نقش بسزائی داشتند . زمانیکه چنداول از هر طرف یعنی از طریق قلعه هزاره ها، دهن قورتا، دهن کله خورا، دهن چنداول، جاده میوند، سرچوک، شوربازار، عاشقان عارفان و... محاصره شده و هر هزاره ای که ازین مسیر قصد خارج شدن از چنداول را داشت، دستگیر و به شهادت رسیدند . راستی یک مسئله را باید درینجا تذکر دهم از عزیزانیکه درینجا نام برده ام اینان را میشناختم در حالیکه خیلی از برادران دیگر حرکت اسلامی و سازمان نصر درین قیام سهم برازنده داشتند که من آنانرا نمیشناختم بناء نامی از آنان درینجا نبرده ام و این بدین معنی نیست که دیگر عزیزان رزمنده سهم نداشته باشند فقط شناخت من محدود بوده و علتش مسائل امنیتی بود که چریکها قابل شناخت برای همه نبودند . در فردای قیام  خونین چنداول، دولت مزدور کمونیستی با تمام قوا بر منطقه چنداول یورش برده و تا چند روز متواتر هزاران انسان بیگناه هزاره و شیعه را در چنداول که شامل جوالیها، دستفروشان، تبافها، کراچی وان ها، دکانداران و حتی مسافرانی که در سرای ها اقامت داشتند، بودند دستگیر و همه را دسته جمعی به شهادت رساندند . روح شان شاد و خاطره آن عزیزان گرامی باد . ناگفته نماند که این اولین قیام سیاسی هزاره ها در کابل بود که آوازه آن مانند انفجار بم در سراسر افغانستان و حتی جهان پیچید و هزاره ها و شیعه ها را بعنوان یکی از بخش های درگیر در قضیه افغانستان مطرح ساخت . اگرچه این قیام شکوهمند، هزینه ی سنگینی بر جامعه هزاره شیعه تحمیل کرده و و دولت کمونیستی به بهانه این قیام هزاران نفر از اصناف مختلف هزاره ها را به شهادت رساندند . ولی نقش هزاره ها را در قیام بر علیه دولت کمونیستی وابسته به اتحاد جماهیر شوروی، پر رنگتر و برجسته تر ساخت و باعث گردید که در تعاملات بعدی، هزاره ها با جبهات نظامی و احزاب سیاسی شان بمثابه ی وزنه ی سنگینی بشمار آیند . از نگاه روانی، این قیام توانست روحیه هزاره ها را  بالا برده و جوانان و تحصیل کردگان آن بیشتر تشویق و تهیج شدند تا به صف مجاهدین پیوسته و سنگر های چریکهای شهری را استحکام بخشند . پدران و مادران نیز از آن ذهنیت منفی "مشت مقابل دروش چه خواهد کرد" کوتاه آمده و علیرغم حاکمیت جو پلیسی و ارعاب در خفا و آشکار نفرت خویش را از رژیم کمونیستی حاکم بر کابل ابراز میکردند . برای هزاره ها که قبلا عامل تمام بدبختی ها و سیه روزی های شان را تقدیر و سرنوشت محتوم شان میدانستند، بسیار تازگی داشت که این بار گناه سیه روزی شان را به دوش حکام گذاشته و حتی خواهان از بین رفتن دولت کمونیستی شده بودند . این امر برای مردم عوام افغانستان به صورت عام و برای هزاره ها به صورت خاص نمایانگر یک تحول عمیق روحی و فکری بود که بعدا مقدمه تحولات عمده ی در نگرش جمعی شده و اقوام محروم و تحت ستم افغانستان در مبارزات آزادیخواهانه شان وزنه ای سنگینی در معادلات سیاسی، نظامی محسوب گردیدند .
اما پدرم برایم قصه میکرد که سالها قبل ازین قیام خونین چنداول، یک تظاهرات مسالمت آمیز دیگری نیز هزاره ها و قزلباشان چنداول در زمان ظاهر شاه، بخاطر اعتراض بر کار ناشایست غلام محمد فرهاد مشهور به «پاپا» که در آن زمان رهبر حزب فاشیست افغان ملت بود راه انداخته بودند که رهبری این تظاهرات مسالمت آمیز را استاد حسین نهضت و برات علی شالباف و... برعهده داشتند . قضیه ازین قرار بود که پهلوان برات که از قهرمان نامی مردم شیعه و از قزلباشان افشار دارالامان بود با قدرت بالای بدنی و هوش وافری که داشت . چندین پهلوان مشهور جهان از جمله شیر پنجاب از پاکستان و گاما از هند را شکست داده بود و با پهلوان بنام و مشهور افغانستان پهلوان سلیمان خیل کشتی گرفته و او را نیز ضربه فنی کرده بود . از آنجائیکه سلیمان خیل پشتون بود به رگ غیرت غلام محمد فرهاد که دنیا را از پشت عینک تیره و تار اوغان ملت میدید، برخورده و با پهلوان برات که قهرمان افغانستان بود، برخورد عقده ای و تحقیرآمیز کرده و حتی چوشک اطفال را به دهن پهلوان برات داده بود که این عمل غلام محمد فرهاد تمام مردم کابل مخصوصا شیعه های چنداول و افشار را ناراحت ساخته و دست به تظاهرات زدند . از طرف دیگر پهلوان برات برادری داشت بنام غلام علی که در آن زمان از بزن بهادر ها و کاکه های کابل بود . تصمیم گرفته بود که شخصا غلام محمد فرهاد را که در آن زمان رئیس بلدیه بود با چاقو بکشد . اما اسمعیل خان مایار وردکی که در ان زمان والی ولایت کابل بود پادرمیانی کرده و با جمعی از ریش سفید های دوطرف قضیه را ماست مالی کرده و دوجانب را با هم آشتی دادند .
موجودیت پهلوان برات بعنوان قهرمان شاخص و بی جوره افغانستان هم در سطح ملی و هم بین المللی باعث گردید که علیرغم ذهنیت بدی که نسبت به ورزش پهلوانی در مخیله عوام وجود داشت تعداد کمی از هزاره ها و شیعه ها نیز به آموزش فن کشتی مبادرت ورزند که از آنجمله پهلوانان خوبی پا به میدان گذاشت مانند پهلوان سید توله، پهلوان ابوالحسن چنداولی، پهلوان حاجی حسن افشاری و...که نسل دومی از پهلوانان را نمایندگی میکردند . موجودیت این پهلوانان نامدار باعث گردید تا پای جوانان تازه نفس هزاره ها به میدان کشتی باز شود . که در نسل سوم درخشش ستاره نامداری چون ابراهیم قهرمان چشم جامعه هزاره را روشن ساخت . پهلوان ابراهیم دور از چشم پدر و خانواده اش با هزار ترس و لرز، کشتی را در نزد خلیفه عبدل آغاز کرده و در آنجا به آموزش فنون کشتی مبادرت ورزید . در همان اوایل کار استعداد و نبوغش را برای خلیفه عبدل و مردم  تبارز داد . اما پدرش با توجه به ذهنیت آن زمان که بر علیه کشتی پهلوانی وجود داشت، مخالف سرسخت ورزش پهلوانی بود . آن ذهنیت ازین قرار بود زمانیکه بحث از کشتی پهلوانی در میان می امد، مردم در بین شان میگفتند که : " از فاحشه پرسیدند که از تو کرده بد تر کیست؟. گفت : پهلوان . چون من در پیش یک نفر عریان و لخت میشوم اما پهلوان در حضور هزاران نفر" . با توجه به همین ذهنیت پسیف بود که مردم دوست نداشتند که فرزندان شان به ورزش پهلوانی رو بیاورند و طبعا پدر متدین پهلوان ابراهیم در آن زمان نیز ازین امر مستثنا نبوده و قطعا نمیخواست پسرش پهلوان گردیده و باعث شرمندگی او در محافل و مجالس گردیده و از هر کس و ناکس کنایه بشنود . به همین لحاظ پهلوان ابراهیم آگاه ازین ذهنیت پدر، خانواده و اقوامش بود و میدانست که نمیتواند علنی به این ورزش رو آورد بناء دور از چشم خانواده اش به این ورزش رو آورد . تا اینکه با ظهور قدرتمند پهلوان ابراهیم در میدان مسابقات که منجر به شکست حریفانش گردید مردم از او حمایت بعمل آورده و او را تشویق نموده و شهید اسمعیل بلخی از جمله کسانی بود که بالای پدر پهلوان ابراهیم فشار آورد تا مانع این قهرمان بی بدیل نگردد و بگذارد که او با نمایش قدرتش، باعث بالا رفتن روحیه مردمش گردد.
بالاخره پدرش که از مخالفین سرسخت ورزش پهلوانی پسرش بود، رضا داده و بعد از ان در زمره حمایت کنندگان قهرمان جامعه ما درآمده و در راستای تقویه روحی و جسمی فرزندش همت گماشت . مردم نیز که متاثر از آن ذهنیت کذائی بودند با درخشش چشمگیر پهلوان ابراهیم در شکست حریفان قدرتمندش از یک طرف، تدین، اخلاق حسنه و نیکو کار بودن پهلوان ابراهیم از سوی دیگر، مردم را از آن ذهنیت منفی باز داشته و همه به حمایت از پهلوان قدرتمند جامعه شان با جان و دل کوشیده و مشوق او و سایر پهلوانان شان در همه میادین شدند . ابراهیم، پهلوانی بود که بعدا در تحت تربیه خلیفه نظام تجربه و مهارتش را زیاد ساخته و در حدی قوی گردیده و رشد کرد که در وزنش در سطح ملی جوره نداشت و قهرمان بلامنازع کشور بود و در سطح جهان نیز حائز مقام پنجم بین المللی گردیده بود . اما دوستان باید توجه داشته باشند که پهلوان ابراهیم در آن زمان (دهه های چهل و پنجاه هجری، شمسی) برای جامعه هزاره در کابل بیش از یک پهلوان، ارزش حیاتی داشته و نقش برازنده ی در جهت بلند بردن روحیه مردم هزاره ایفا کرده است .

ادامه دارد

   

Comments

rostam ali mehrabi
06 Mar 2010, 20:02
zendagi dar gozare zaman
*Name:
Email:
Notify me about new comments on this page
Hide my email
*Text:
 
Powered by Scriptsmill Comments Script
   
All Rights Reserved 2009-2010 © by http://www.kabul.net.au
 contact@kabul.net.au
 The Template Designed By .:Jawaid Deljo:.